- Published on
Kapitel 1 - MIT DER ZEIT
- Authors
MODUL 2: TAG FÜR TAG
LIEGEN IST FRIEDEN (دراز کشیدن یعنی آرامش)
Deutsch | فارسی |
---|---|
Ich wache auf und mein Bett ist schön warm. | از خواب بیدار میشوم و تختم قشنگ گرم است. |
Und ich halt’ mein liebstes Kissen im Arm. | و بالشِ محبوبم را در آغوش گرفتهام. |
Ich hör’ den Vögeln zu, | به صدای پرندهها گوش میدهم |
die sagen: „Schön, dass du uns zuhörst“. | که میگویند: «قشنگه که داری به ما گوش میدی». |
Aber leider ist da diese Stimme im Kopf, | اما متأسفانه آن صدای توی سرم هست |
die sagt: „Besorg’ dir mal ’n richtigen Job. | که میگوید: «برو یه کار واقعی برای خودت پیدا کن. |
Du hast ’n Loch im Bauch. | یه حفره توی شکمت هست (= خیلی گرسنهای)، |
Und ab und zu willst du auch mal was kaufen“. | و گاهی هم تو دلت میخواد چیزی بخری». |
Du musst jetzt aufstehen, rausgehen, | تو باید الان بلند بشی، بری بیرون، |
Zähne putzen, eincremen, abnehmen, | دندونات رو مسواک بزنی، کرم بزنی، وزن کم کنی، |
in die Zeitung gucken, | یه نگاهی به روزنامه بندازی، |
losgehen, anstehen, draufgehen. | راه بیفتی، تو صف بایستی، تلف بشی. |
Hörst du die Stimme, die sagt: „Nutze den Tag“? | صدایی رو میشنوی که میگه: «از روزت استفاده کن»؟ |
Refrain: Aber ich will nicht. | ترانهخوانی: ولی من نمیخوام. |
Ich will lieber hier liegen. | ترجیح میدم همینجا دراز بکشم. |
Für immer hier liegen. | برای همیشه همینجا دراز بکشم. |
Denn Liegen ist Frieden, | چون دراز کشیدن یعنی آرامش، |
mein Geschenk an die Welt. | هدیهٔ من به جهانه. |
Wenn ich aufsteh’, hab ich Temperament. | وقتی بلند میشم، خلق و خو دارم (= عصبی میشم). |
Das lass’ ich aus an jedem Mensch, den ich kenn’. | و اون رو سر هر کسی که میشناسم خالی میکنم. |
Oh Mann, ich tu euch allen einen Riesengefallen, | اوه خدایا، من لطف خیلی بزرگی به همهتون میکنم |
wenn ich hierbleib’. | اگه همینجا بمونم. |
In der Welt gibt es zu viele Gefahren. | توی دنیا خیلی خطرات هست. |
Letztens ist jemand ohne Vorfahrt gefahren. | همین چند وقت پیش کسی بدون حق تقدم رانندگی کرد. |
Ich hab’ noch nie gehört, dass jemand liegend ganz plötzlich tot umfiel. | تا حالا نشنیدم کسی که دراز کشیده بوده، یهو مرده باشه! |
Im Gegensatz zu aufstehen, rausgehen | برخلاف بلند شدن، رفتن بیرون، |
Zähne putzen, eincremen, abnehmen, | دندون شستن، کرم زدن، وزن کم کردن، |
in die Zeitung gucken, | تو روزنامه نگاه کردن، |
losgehen, anstehen, draufgehen. | راه افتادن، تو صف ایستادن، تلف شدن. |
Hörst du die Stimme, die sagt: „Nutze den Tag“? | صدایی رو میشنوی که میگه: «از روزت استفاده کن»؟ |
Aber ich will nicht. … | ولی من نمیخوام … |
Und wenn die Welt heut vor die Hunde geht | و اگه دنیا امروز رو به تباهی بره |
und kein Stein mehr auf dem anderen steht, | و هیچ سنگی روی سنگ نمونه، |
an mir kann es nicht liegen, | دیگه تقصیر من نیست، |
denn ich bin liegen geblieben. | چون من دراز کشیده باقی موندم. |
Denn ich will nicht. | چون من نمیخوام. |
مهمترین اصطلاحات
🔹 „vor die Hunde gehen“ = تباه شدن / از بین رفتن / رو به نابودی رفتن (در متن: „wenn die Welt heut vor die Hunde geht“ → اگر دنیا امروز رو به تباهی بره)
🔹 „ein Loch im Bauch haben“ (بهمعنای واقعی: سوراخ توی شکم داشتن) در واقع یعنی خیلی گرسنه بودن
🔹 „draufgehen“ به صورت غیررسمی یعنی مردن، هلاک شدن → «تلف بشی»
🔹 „Nutze den Tag“ ترجمهٔ مستقیم: از روزت استفاده کن این در واقع معادل آلمانیِ شعار معروف لاتینی Carpe Diem (از لحظهات استفاده کن / دم را غنیمت بشمر) است.
🔹 „Temperament haben / zeigen“ اینجا منظورش اینه وقتی از تخت بلند میشه اخلاقش تند میشه / عصبی میشه و این رفتار رو سر بقیه خالی میکنه.
🔹 „jemandem einen Gefallen tun“ = به کسی لطف کردن / لطفی در حق کسی انجام دادن (در متن: „einen Riesengefallen“ = یه لطف خیلی بزرگ)
🔹 „kein Stein bleibt auf dem anderen“ = (همهچیز نابود میشه / بههم میریزه) ترجمه تحتاللفظی: «هیچ سنگی روی سنگ باقی نمیمونه»